ميرزا حسن حسينى فسايى
312
فارسنامه ناصرى ( فارسى )
عريضه عجز و انكسار خود را خدمت شاه شجاع فرستاده ملتمس او قرين اجابت آمد و از كوشك زرد تشريففرماى يزد گرديد و شاه يحيى را متمكن داشته عود به شيراز نمود و خان سلطان خاتون ، زوجه شاه محمود خدمت شاه شجاع پيغام فرستاد كه اگر راى عالى قرار گيرد و به اصفهان آيد شاه محمود را به او سپارم و مقصود خاتون آن بود كه هميشه رشتهء عداوت در ميانه آل مظفر باقى باشد تا تلافى ظلمى كه بر عم او ملكشاه شيخ ابو اسحق اينجو دادند ، كند « 1 » . شاه شجاع در همين سال [ 768 ] : از شيراز قاصد اصفهان گرديد و شاه محمود به عجز و انكسار عريضه نوشت كه اگر رأى برادر مكرم قرار گيرد ، اصفهان خراب را به من واگذارد و اگر بخواهند در سلك ملازمان عالى شوم تا احرام خدمت بندم ، شاه شجاع بر ضعف برادر رحم كرده او را به اردوى خود طلبيد و بعد از ملاقات عهدى تازه و ميثاق به اندازه با هم بسته ، شاه شجاع عود به شيراز فرمود « 2 » و خواجه قطب الدين سليمان شاه وزير را مؤاخذه فرمود [ و ] محبوسش داشت و پسر او غياث الدين محمود را ميل كشيد و از حيلهء بينائى عارى شده روانه كرمانش نمود و منصب وزارت را به شاه ركن الدين حسن « 3 » كه شرف حسب را با علو نسب جمع داشت واگذاشت و خواجه قطب الدين سليمان شاه از حبس گريخته به اصفهان رفت و شاه محمود او را بر مسند وزارت نشانيد . در سال 769 : خان سلطان خاتون زوجه شاه محمود باز به انفاذ رسل و رسائل شاه شجاع را براى تسخير اصفهان تحريض نمود و شاه شجاع به بهانهجوئى براى شاه محمود پيغام فرستاد كه تكليفات ما زياد گشته و مداخل ، وفا به مخارج ندارد ، بهتر آن است كه از ماليات اصفهان چيزى براى ما روانه دارى ، شاه محمود جواب داد كه سلطنت ممالك فارس و كرمان و يزد و بيشتر از عراق عجم تعلق به سركار برادر دارد و من به اصفهان خراب قناعت كرده ، از عهدهء ديگر برنمىآيم ، شاه شجاع فرمود شاه محمود در عهد و ميثاق خود تعهد نمود كه خلاف فرموده ما روا ندارد ، اينك كه از فرستادن قليلى از ماليات اصفهان تقاعد دارد ، عهد و ميثاق را شكسته ، مستحق تنبيه است و با سپاه روانه اصفهان گرديد و شاه محمود دانست كه مهيج اين فتنه خان - سلطان خاتون منكوحهء خود اوست با آنكه جمالى مرغوب و كمالى مطلوب داشت ، شاه محمود او را بكشت و براى برادر پيغام فرستاد كه ماده فساد دفع گرديد و هرچه باشد تو شاهى و من بنده ، شاه شجاع پوزش برادر را پذيرفت و عود به شيراز نمود « 4 » . در سال 770 : شاه محمود براى استحكام كار خود ، دختر سلطان اويس ايلكانى را خواستگارى نمود « 5 » و سلطان او را اجابت فرموده دختر نيكاختر خود را با سپاه آذربايجان به اصفهان فرستاد و
--> ( 1 ) . ر ك : روضة الصفا ، ج 4 ، ص 532 . و حبيب السير ، ج 3 ، ص 302 . ( 2 ) . ر ك : حبيب السير ، ج 3 ، ص 302 . ( 3 ) . ر ك : حبيب السير ، ج 3 ، ص 303 - او شاه ركن الدين حسن بن سيد معين الدين اشرف يزدى است كه بعدا شاه شجاع او را شكنجه داد و از او اعتراف گرفت كه به جعل رقعهاى مبنى بر اطاعت توران شاه از شاه محمود دست زده است . شاه شجاع پس از اين اعتراف امر كرد شاه حسن وزير را با زه كمان خفه كردند و اموالش را ضبط نمودند و پدر شاه حسن به نماز جنازهاش حاضر نشد و گفت او با اين عمل ، خود را از پسرى من خارج كرد . ( تاريخ عصر حافظ ، ص - 265 و 266 ) . و حبيب السير ، ج 3 ، ص 304 . ( 4 ) . ر ك : حبيب السير ، ج 3 ، ص 303 و روضة الصفا ، ج 4 ، ص 532 . ( 5 ) . ر ك : حبيب السير ، ج 3 ، ص 303 . و روضة الصفا ، ج 3 ، ص 532 .